دانلود آهنگ جدید بایگانی خرداد ۱۳۹۴ :: اللهم عجل الولیک الفرج

دانلود آهنگ جدید

اللهم عجل الولیک الفرج

هرکه داردهوس کربوبلا بسم الله...

اللهم عجل الولیک الفرج

هرکه داردهوس کربوبلا بسم الله...

اللهم عجل الولیک الفرج

برمشامم میرسد هر جمعه بوی انتظار

بردلم ترسم بماند آرزوی وصل یار

تشنه ی دیدار یارم، معصیت مهلت بده

تا بمیرم دررکابش با کمال افتخار

الّلهُمَّ صَلّی
عَلْی مُحَمَّدٍ
وَآلَ مُحَمَّدٍ
ﻭﻋﺠﻞ ﻓﺮﺟﻬﻢ
تعجیل در امر فرج ۵ صلوات....

۱۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

گفتم که از فراغت عمریست بی قرارم

گفت از فراق یاران من نیز بی قرارم

گفتم به جز شما من فریاد رس ندارم

گفتا به غیر شیعه من نیز کس ندارم

گفتم که یاوررانت مظلوم هر دیارند

گفتا مرا ببینند مظلوم روزگارم

گفتم که شیعیانت در رنج و در عذابند

گفتا به حال ایشان هر لحظه اشکبارم

گفتم که شیعیانت جمعند به یاری تو

گفتا که من شب و روز در انتظار یارم

گفتم به شیعیانت آیا پیام داری

گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم

گفتم که ای امامم از ما چرا نهانی

گفتا به چشم محرم همواره آشکارم

گفتم به چشم انوار آیا که پا گذاری

گفتا که شستشو ده شایدکه پا گذارم 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۰۸
مجنون ابوالفضل (ع)

ذکرِمیثم به سرِ دار،علی راعشق است


ذکر یوسُف سرِبازار،علی راعشق است


همه عالم سرِ خانِ کَرَمِ مولایند


ذکرِسیّاره ی سیاّر ،علی راعشق است


حضرتِ احمدِخاتم به حدیثی فرمود


حق علی هست وَحق دار،علی راعشق است


به خدافاطمه فرمود اگرکشته شوم


درمیان درودیوار،علی راعشق است


حَسَنَش ازتَه ِدل باجگری سوخته گفت


باوجودِ دلِ غم دار،علی راعشق است


بینِ گودال چنین گفت حسینِ بن علی


کوریِ دشمنِ خونخوار،علی را عشق است


خطبه ی حیدریِ زینبِ او ثابت کرد


که فقط حیدر کرّار،علی راعشق است


برلبِ خشکِ اباالفضل چنین زمزمه بود


که پدرجانِ علمدار،علی راعشق است


اینچنین گفت رقیه که عمو،جان من است


چهره اش ماهِ شب تار،علی را عشق است


موقعِ سوختنِ خیمه امام سجّاد


گفت بااین تَنِ بیمار،علی راعشق است


من یقین دارم اگرروز جزا رَب باشد


حضرت حق کنداظهار،علی راعشق است


ذکرِروی لب مهدی،علی جانم علیست


بهترین ذکر دراَذکار،علی راعشق است


من"......"وشدم شیعه ی مولاصدشکر


ذکر من در دم افطار،علی را عشق است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۳۵
مجنون ابوالفضل (ع)

علی گو تاشودشیرین کلامت

علی گو تاشود دنیا به کامت

علی گو تا شود هستی غلامت

دلا در زندگانی با هدف باش

غلام حضرت شاه نجف باش

علی صدیق علی صدق است وصادق

علی معشوق علی عشق است و عاشق

علی نور فلق رب المشارق

علی مافوق ادراک است و فائق

علی حق است و کشاف الحقایق

علی خلق خدا بر خلق خالق

علی رزق و علی رزاق و رازق

علی وارسته از بند علایق

علی فرق و علی فاروق و فارق

علی حجت به مجموع خلایق

علی میزان علی معیار ایمان

قسیم جنت است و نار نیران

علی یعنی که انصاف و مروت

علی یعنی که در عین شجاعت

به زیردست خود باید فتوت

علی یعنی که یک دنیا صلابت

علی جان نبی جان رسالت

علی دنباله ی راه نبوت

علی قادر علی قدر است و قدرت

علی رحمن علی آیات رحمت

علی حبه رضوان و جنت

علی بغضه نیران و ذلت

دو عالم را به عشق او بهشتم

چه غم دارم که با او در بهشتم

علی آیات قران مبین است

علی در عرش با حق همنشین است

علی حق است و حق با او قرین است

علی ایمان علی امن و امین است

علی حبل المتین عین الیقین است

علی مرآت یزدان در زمین است

علی حصن حصین یعسوب دین است

علی بر حلقه ی خاتم نگین است

چه خوش گفتی که حرف حق همین است

یا علی مددی

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۴۰
مجنون ابوالفضل (ع)

مَشهَد کِه میرَوَم دِلَم آرام میشوَد 

با ذِکرِ یا رِضا هَمه چیز خوب میشوَد


مَشهَد کِه میرَوَم دِلَم اِنگار کَربَلاس 


سَر تا سَرِه حَرَم هَمِه جا روضِه ای بِه پاس


مَشهَد کِه میرَوَم بِه خیالَم کِه مَکِه اَم


حاجی شُدَم بِه دورِ خُدا سیر، گَشتِه اَم 


مَشهَد کِه میرَوَم غَریبانه میشوَم 


وَقتِ اَذان کِه شُد پُر اَز نالِه میشَوَم َ


مشهَد کِه میرَوَم هَمه ی دیدِه ها تَر اَست


زائِر دَخیلِه پَنجَرِه فولاد نِشَستِه اَست


گُفتَم زِ مَشهَدُو دِلِ مَن رَفت کَربَلا 


خاصیتِ رِضاس کَربَلا میبَرَد مَرا.....

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۱
مجنون ابوالفضل (ع)

ﻣﺎ ﺳَﻤﺖِ ﻫَﺮ ﺑَﻨﯽ ﺑَﺸَﺮﯼ ﻭِﻝ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﯾﺎﻣِﺜﻞِ ﻗِﺒﻠﻪ ﻫﺎ ﮐَﺞ ﻭﻣﺎﯾِﻞ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﻣﺎﺷﯿﻌﯿﺎﻥ ﺯِ ﺭﻭﺯِ ﺍَﺯﻝ ﻗُﻮﻝ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﯾﻢ

ﺍﺻﻼًﺑِﺪﻭﻥِ ﺗُﺮﺑﺖِ ﺗﻮ، ﮔِﻞ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﺩﺭﮔﯿﺮ ﻭ ﺩﺍﺭِ ﺯﻧﺪﮔﯽِ ﺭﻭﺯﻣَرِّﮔﯽ

ﺟُﺰﮐﺎﺭِﻧﻮﮐﺮﯼ ﺗﻮﺷﺎﻏﻞ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﻣﺎﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻧِﺮﺥِ ﺣَﻀﺮﺕِ ﺍَﺭﺑﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ

ﺁﻗﺎﮐﺮﯾﻢ ﺁﻣﺪﻩ، ﺳﺎﺋﻞ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﺩَﺭﮐَﺸﺘﯽِ ﻧِﺠﺎﺕِ ﺗﻮﺭﺍﺣَﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺍﯾﻢ

ﺑﯽ ﻧﺎﺧُﺪﺍ ﮐﻪ ﻭﺍﺭﺩِ ﺳﺎﺣِﻞ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﻣَﺤﺼﻮﻝِ ﺍَﻫﻞِ ﺑِﯿﺖِ ﺧُﺪﺍ ﺷﯿﻌﻪ ﺷُﺪ ﻭَﻟﯽ

ﺑﯽ ﻣُﻬﺮِﻣِﻬﺮﻓﺎﻃِﻤﻪ ﺣﺎﺻِﻞ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﺁﻧﺠﺎﻏَﺪﯾﺮﺑﻮﺩ، ﮐَﻤﯽ ﺷُﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷُﺪ

ﻣﺎﺑﯿﺨﯿﺎﻝِ ﺯﯾﻨﺐ ﻭﻣَﺤﻤﻞ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﺁﻗﺎﮔﺮﻭﻩ ﺧﻮﻧﯽِ ﻣﺎﺧﺎﮎ ﮐﺮﺑَﻼﺳﺖ

ﮐﯽ ﮔُﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷُﻤﺎﻫﻤﻪ ﯾِﮑﺪِﻝ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ؟!!!

ﭘﯿﻮَﻧﺪﻗَﻠﺐِ ﻣﺎﺑﻪ ﺷُﻤﺎﭘَﺲ نمیخورد

هَمخون ﺷُﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﺎﻣُﺘﻌﺎﺩِﻝ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﺍِﺫﻥ ﺩُﺧﻮﻝِ ﻗَﻠﺐِ ﺗﻮﭼَﺸﻤﺎﻥ ﺧﯿﺲِ ﻣﺎﺳﺖ

ﻣﺎﺑﯽ ﺍﺟﺎﺯﻩِ ﺗﻮﮐﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﻧﻤﯿﺸﻮﯾﻢ!!!

ﻣﺎﻣﻮﺭِ ﻗَﺒﺾِ ﺭُﻭﺡِ ﺧُﺪا! دورِما نَگرد

ﻣﺎ ﮐَﺮﺑَﻼ ﻧَﺪﯾﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﺎﻃِﻞ نمیشویم!!!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۴۵
مجنون ابوالفضل (ع)


السلام علیک یا امیر المومنین (ع)

هزاران قصر مستحکم،

هزاران ثروت و دِرهم،

جواهر های دنیایی،

هزاران تن هزاران سر،

هزاران زلف چون عنبر،

قسم بر آیه ی اطهر،

قسم بر سوره ی کوثر،

که اینهایی که من گفتم،

واز این گفته ها بهتر،

نمی ارزد به یک موی،

(((((امیرالمومنین حیدر))))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۲۹
مجنون ابوالفضل (ع)

ﺑﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﺭﻗﻴﻪ ﻛﻴﺴﺖ ﻛﻴﺴت؟

 

ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﻡ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻧﻴﺴﺖ 


ﺣﺮﻑ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﺯ ﻭﻳﺮﺍﻧﻪ هست


ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﺳﺖ


 ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩ ﻧﺠﻮﺍ ﻛﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮ


 ﮔﻔﺘﻤﺶ ﺑﻲ ﺑﻲ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﻮ 


ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺛﻨﺎﺀ ﺩﻭ ﭘﻠﻜﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ 


ﺧﻮﺍﺏ ﺭﻓﺘﻢ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﺴﺘﻪ ﺷﺪ


 ﻳﻚ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻳﻚ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺤﻦ 


ﻋﺪﻩ ﺍﻱ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ، ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻃﻔﻞ ﻭ ﺯن


ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻲ‌ﺩﻳﺪﻡ ﻫﻤﻪ ﺍﻓﻐﺎﻥ ﻭ ﺁﻩ 


ﺧﻴﺮﻩ ﺷﺪ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﻃﻔﻠﻲ ﺭﺥ ﺳﻴﺎﻩ


 ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﻗﻠﺒﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﺍﺷﺖ 


ﺻﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﻄﺮ ﻭ ﺑﻮﻱ ﻳﺎﺱ ﺩﺍﺷﺖ


 ﺩﻭﺭ ﺍﻭ ﺣﻮﺭ ﻭ ﻣﻠﻚ ﺩﺭ ﺷﻮﺭ ﺑﻮﺩ 


ﮔﻮﺋﻴﺎ ﻧﺴﻠﺶ ﺯ ﻧﺴﻞ ﻧﻮﺭ ﺑﻮﺩ


 ﮔﺮ ﭼﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﻛﻢ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻝ 


ﺑُﺮﺩﻩ ﻣﺮﻳﻢ، ﺁﺳﻴﻪ ﺯﻳﺮ ﺳﺌﻮﺍﻝ 


ﭼﻪ ﺟﻠﺎلی! ﺷﻮکتی! ﺁﺯﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ 


ﺷﻚ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﻣﻦ ﻳﻘﻴﻦ ﺷﻬﺰﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ 


ﺩﺧﺘﺮ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺧﺎﻛﻲ ﺍﺳﺖ 


ﻧﻴﺴﺖ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺯﻣﻴﻦ ﺍﻓﻠﺎﻛﻲ ﺍﺳﺖ 


ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺩﺍﺷﺖ


 ﺩﺭ ﻛﻒ ﭘﺎﻳﺶ ﮔﻤﺎﻧﻢ ﺧﺎﺭ ﺩﺍﺷﺖ 


ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺯﺍﺭ ﺑﻮﺩ


 ﮔﻮﻳﻴﺎ ﻛﻪ ﺩﺧﺘﺮﻙ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﺑﻮﺩ 


ﺻﻮﺭﺗﺶ ﻟﺒﺮﻳﺰ ﺍﺯ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﺑﻮﺩ 


ﺣﺮﻑ ﻣﻲ‌ﺯﺩ ﺣﺮﻑ، ﻟﻴﻜﻦ ﺩﺍﺩ ﺑﻮﺩ 


ﺍﺷﻚ ﺍﻓﺸﺎﻧﺪﻡ ﺭﻫﺶ ﺟﺎﺭﻭ ﺯﺩﻡ


 ﭘﻴﺶ ﭘﺎﻳﺶ ﺑﺎ ﺍﺩﺏ ﺯﺍﻧﻮ ﺯﺩﻡ


ﮔﻔﺘﻤﺶ ﺑﺎﻧﻮﻱ ﻣﻦ ﺗﻮ ﻛﻴﺴﺘﻲ؟


 ﮔﻮﻳﻴﺎ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻴﺴﺘﻲ 


ﺑﺎ ﻟﺐ ﭘﺮ ﺧﻮﻥ ﻣﺮﺍ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻛﺮﺩ 


ﺩﺧﺘﺮ ﺳﻠﻄﺎﻥ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﻢ ﺧﻨﺪﻩ ﻛﺮﺩ


 ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻳﻲ ﻧﺎﺭﺳﺎ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﮔﻔﺖ: 


ﻣﻦ ﺭﻗﻴﻪ، ﺍﺷﻚ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺶ ﺷﻜﻔﺖ


 ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﻋﺰﻳﺰ ﻋﺎﻟﻤﻴﻦ 


ﺩﺧﺘﺮ ﺳﻠﻄﺎﻧﻢ ﻭ ﺑﻨﺖ ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ 


ﺧﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﭘﺎﻙ ﻣﺼﻄﻔﻲ 


ﺟﺪ ﻣﻦ ﺣﻴﺪﺭ ﺑﻮﺩ ﺷﻴﺮ ﺧﺪﺍ 


ﻳﺎﺩﮔﺎﺭ ﺣﻀﺮﺕ ﺯﻫﺮﺍ ﻣﻨﻢ 


ﺩﻟﺨﻮﺷﻲّ ﺯﻳﻨﺐ ﻛﺒﺮﻱ ﻣﻨﻢ 


ﮔﺮ ﭼﻪ ﺩﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺑﻲ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ


 ﺭﻭﺡ ﻭ ﺟﺎﻧﻢ ﻧﺎﺗﻮﺍﻥ ﻭ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ 


ﻣِﻬﺮ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺩﻟﻲ ﺟﺎ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻢ 


ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﺳﺘﻢ ﮔﺮﻩ ﻭﺍ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻢ 


ﺗﺎ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺷﻴﻌﻪ ﻣﺪﻳﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ 


ﺩﻳﻦ ﺣﻖ، ﺁﺑﺎﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﻥ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ


 ﺭﻭﺯ ﻣﺤﺸﺮ ﺩﺳﺖ ﻣﻲ‌ﮔﻴﺮﻡ ﻃﺒﻖ 


ﻗﺪﺭ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﭘﻴﺶ ﺣﻖ 


ﻣﻲ ﺯﻧﻢ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺭﺏّ ﺟﺮﻡ بخش


 ﻫﺮ ﻛﻪ ﺭﺍ ﮔﻮﻳﻢ ﻓﻘﻂ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺒﺨﺶ 


ﺍﻳﻦ ﻳﻜﻲ ﺑﻬﺮﻡ ﻋﻠﻢ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ


 ﺁﻥ ﻳﻜﻲ ﻫﻢ ﺣﺮﻣﺘﻢ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ


ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺎ ﺍﻭ ﺷﻮﺩ ﺍﻫﻞ ﺑﻬﺸﺖ 


ﺭﻭﻱ ﭘﺮﭼﻢ ﻳﺎ ﺭﻗﻴﻪ ﻣﻲ‌ﻧﻮﺷﺖ 


ﻣﻲ ﺷﻮﺩ در روضه هایم پای بست


 ﺗﺎ ﺳﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﺩﻳﺪﻩ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ


 ﺍﻭ ﺑﻪ ﻳﺎﺩﻡ ﻣﻮﻱ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻲ‌ﻛﺸﻴﺪ


 ﭘﺎ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺩﺭ ﻋﺰﺍﻳﻢ ﻣﻲ‌ﺩﻭﻳﺪ 


ﺁﻥ ﻳﻜﻲ ﺭﺍ ﻧﻪ ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺑﺮﺯﺧﻲ ﺍﺳﺖ


 ﻗﻠﺐ ﻣﻦ ﺁﺯﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ ﺩﻭﺯﺧﻲ ﺍﺳﺖ 


ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﻢ ﺧﺎﺭ ﻛﺮﺩ


 ﺑﺎﺭﺍﻟﻬﺎ ﺍﻭ ﻣﺮﺍ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻛﺮﺩ 


ﺩﺭ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻣﻦ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻢ 


ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭﺍ ﺷﻔﺎﻋﺖ ﻣﻲ‌ﻛﻨﻢ


 ﻏﻢ ﻣﺨﻮﺭ ﺍﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﺑﺎ ﻧﺎ ﻛَﺲ ﻣﮕﻮ

ﻛﺮﺩﻩ‌ﺍﻡ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﺑﺮ ﻋﻤﻮ
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۱۱:۰۱
مجنون ابوالفضل (ع)

او سفیر نهضت کرب و بلاست


پنجه های کوچکش مشکل گشاست


ناز او را عمه جانش می خرد


خندۀ او از حسین دل می برد


طفل اما بر بزرگی فاطمه ست


پارۀ قلب حسین فاطمه ست


طفل اما مثل زینب شیر بود


گرچه کودک بود اما پیر بود


یک سه ساله دختر اما عالمه


صورتش سیب دو نیم فاطمه


طفل اما نور چشمان حسین


ذکر لالاییش قرآن حسین


طفل اما کوه رنج و درد بود


دختری کوچک ولیکن مرد بود


آسمان مبهوت طنازی اوست


حضرت عباس همبازی اوست


دست زینب شانه بر مویش زده


شاه عالم بوسه بر رویش زده


درد عالم را مداوا می کند


با نگاهش کار عیسی می کند !


ماورای درک و عقل این و آن


عمه ی با غیرت صاحب زمان


من فدای نام دلجویش شوم


کاش روزی زائر کویش شوم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۲
مجنون ابوالفضل (ع)

خواب دیدم خواب اینکه مرده ام

خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود

وای..! قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت

قبر کن سنگ لحد را گِل گرفت

ناله می کردم ولیکن بی جواب

تشنه بودم تشنه ی یک جرعه آب

بالش زیر سرم از سنگ بود

غرق وحشت سوت و کور و تنگ بود

خسته بودم هیچ کس یارم نشد

زان میان یک تن خریدارم نشد

هرکه آمد پیش حرفی راند و رفت

سوره حمدی برایم خواند و رفت..!

نه شفیقی نه رفیقی نه کسی

ترس بود و وحشت و دلواپسی

آمدند از راه نزدم دو مَلَک

تیره شد در پیش چشمانم فلک

یک ملک گفتا : بگونام تو چیست ؟!

آن یکی فریاد زد.رب تو کیست

ای گنهکار سیه دل بسته پر

نام اربابان خود یک یک ببر...

در میان عمر خود کن جستجو

کارهای نیک و زشتت را بگو

ما که ماموران حق داوریم ؛

نک تو را سوی جهنم می بریم...!!!

دیگر آنجا عذر خواهی دیر بود

دست و پایم بسته در زنجیر بود

نا امید از هر کجا و دلفکار

می کشیدَندَم به خفت سوی نار

ناگهان الطاف حق آغاز شد

از جنان درهای رحمت باز شد

مردی آمد از تبار آسمان

نور پیشانیش فوق کهکشان

چشمهایش زندگانی می سرود

درد را از قلب آدم می زدود

گیسوانش شط پر جوش و خروش

در رکابش قدسیان حلقه بگوش

صورتش خورشید بود و غرق نور

جام چشمانش پر از شُرب طهور

لب که نه سرچشمه آب حیات

بین دستش کائنات و ممکنات

بر سرش دستار سبزی بسته بود

بر دلم مهرش عجب بنشسته بود

در قدوم آن نگار مه جبین

از جلال حضرت عشق آفرین

دو ملک سر را به زیر انداختند

بال خود را فرش راهش ساختند

غرق حیرت داشتند این زمزمه...

آمده اینجا حسین فاطمه !

صاحب روز قیامت آمده

گوییا بهر شفاعت آمده...

سوی من آمد مرا شرمنده کرد

مهربانانه به رویم خنده کرد

گفت : آزادش کنید این بنده را

خانه آبادش کنید این بنده را

اینکه اینجا این چنین تنها شده

کام او با تربت من وا شده !

مادرش او را به عشقم زاده است

گریه کرده ... بعد شیرش داده است

بارها بر من محبت کرده است

سینه اش را وقف هیئت کرده است

اینکه می بینید در شور است و شین

ذکر لالائیش بوده یا حسین(ع)

دیگران غرق خوشی و هِلهله

دیدم او را غرق شور و هِروله

با ادب در مجلس ما می نشست

او به عشق من ، دل خود را شکست...

سینه چاک آل زهرا بوده است

چای ریز مجلس ما بوده است

خویش را در سوز عشقم آب کرد

عکس من را بر دل خودقاب کرد

اسم من راز و نیازش بوده است

خاک من مهر نمازش بوده است

پرچم من را بدوشش می کشید

پا برهنه در عزایم می دوید

بارها لعن امیه کرده است

خویش را نذر رقیه کرده است

تا که دنیا بوده از من دم زده

او ... غذای روضه ام را هم زده !

اینکه در پیش شما گردیده بد

جسم و جانش بوی روضه می دهد

حرمت من را به دنیا پاس داشت

ارتباطی تنگ با عباس داشت

نذر عباسم به تن کرده کفن

روز تاسوعا شده سقای من

گریه کرده چون برای اکبرم ؛

با خود او را نزد زهرا می برم

هرچه باشد او برایم بنده است

او بسوزد صاحبش شرمنده است

درقیامت عطر و بویش میدهم

پیش مردم آبرویش میدهم

آری ، آری..،

هرکه پا بست من است ،

نامه ی اعمال او دست من است...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۷
مجنون ابوالفضل (ع)

رقیه کیست ؟ دردانه ی سلطان عشق

رقیه کیست ؟ نازدانه ی سردار عشق

رقیه کیست ؟ ناز بانوی سادات عشق

رقیه کیست؟

اوست خانوم

اوست بی بدیل 

اوست دختر شاه جلیل

اوست عرض وسماء

اوست هفت آسمان را پادشاه

اوست دخت شاه شاهان عظیم دشت بلا،کرب بلا

اوست الگوی خانم شدن ماه شدن خدا شدن 

رقیه کیست؟

اوست خدای عشق

اوست خدای عشق

اوست باب الحوائج

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۰
مجنون ابوالفضل (ع)